تبليغاتX
خاطره711

 

 

از همتون متنفرم 

از همتون بدم میاد

همتون نامردید

همتون سر و ته یه کرباسین

هر روز هم به تعداد تون داره  اضافه میشه

کی فکرشو میکرد اینجوری بشه

کی فکر می کرد انقد بی معرفت باشه

کی فکر میکرد انقد تو زرد از آب در بیاد

آخ خدا دارم دیوونه میشم

چقد راحت گفت  نمی تونه

مگه میشه آدم انقد بی احساس باشه

آخه چرا؟

؟؟؟؟؟

دیگه واقعا نمی دونم چی میشه گفت

فقط اینو می دونم که

خیلی نامردی کرد

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه 30 فروردین1385 و ساعت 22:7 |

 

 

ایمان  هر چه  پنهان تر است پاکتر است و عشق هر چه در پناه کتمان  مخفی تر است ،زلال تر است.

                              

                                  کتمان=بودی بی نمود

 

آدمیان همه شان یک گل را یک جور می بینند،یک  احساس از آن دارند،گل برای همه شان یک

معنی دارد و همه شان در برابر آن یک جور متاثرند

 

                                                                                    دکتر شریعتی

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه 27 فروردین1385 و ساعت 0:11 |

 

 

     

 

,dance like no one is watching

     ,work like you dont need money

,love like you have never been hurt

.because time waites  for no one

 

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 26 فروردین1385 و ساعت 23:58 |

 

 

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم

باشد برای روز مبادا

 

اما

 

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند 

نه بایدها...

هر روز بی تو روز مباداست

 

                                             قیصر امین پور

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 26 فروردین1385 و ساعت 23:49 |

 

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

ولی

   من به پایان نمی اندیشم

که همین دوست داشتن بهتر است

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 26 فروردین1385 و ساعت 23:40 |

 

وقتی به دریا رفتی،فقط به امواج نگاه نکن.

وقتی  پاهایت را در آب قرار دادی فقط به سردی آن توجه نکن.

وقتی  صدفها رادر زیر پایت لمس کردی به تیزی آن توجه نکن.

امواج را بشکن،مگذار ماهیها از تو پیشی بگیرند

خود را به دریا بسپر،وقتی آب دریا را خوردی نترس از اینکه بیمار شوی

چون دریا خود مرهم است.

حالا به ساحل بیا خودت را به ما سه ها بسپر،بر روی شنها رها شو.

نتزس از اینکه لباسهایت کثیف شود.

از نیش حشرات نترس،چشمانت را به آسمان بدوز،به آن سقف بلند

و دستانت را بر روی ماسه ها بکش، سردی ماسه ها را به جان بخر و

پاکی آسمان را، و بگو

خدایا دوستت دارم به خاطر همه چیز

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه 24 فروردین1385 و ساعت 23:33 |

سیب

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا؟

خانه ی کوچک ما

سیب نداشت

 

                                                       حمید مصدق

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 22 فروردین1385 و ساعت 23:41 |
 

سلام

 

از امروز یه تصمیمهایی گرفتم البته نمی دونم تا چه حد بتونم عمل کنم ولی به هر حال

من سعی خودمو میکنم .

اولین تصمیم: اینکه  سعی کنم همه رو دوست داشته باشم حتی اگه اون فرد من رو

دوست نداشته باشه.

دومین تصمیم:از خدا می خواهم که به من دلی به وسعت دریا بده که از هیچ چیز و

هیچکسی ناراحت نشم.

سومین تصمیم: اینکه صبور باشم و  بتونم اینو قبول کنم که هر اتفاقی که واسم  میافته

چه خوب و چه بد مصلحت خداست.

چهارمین تصمیم:اینکه رفتارم طوری باشه که هیچکس ازم ناراحت نشه و همه دوسم

داشته باشن،چون دوست داشته شدن خیلی حس خوبیه.

پنجمین تصمیم:شکر نعمت کنم از اینکه سالمم ،خوانواده خوب و مهربون ،همچنین

دوستهای خوبی دارم.

ششمین تصمیم:هر شب برای همه دعا کنم .

هفتمین تصمیم:درسهامو خوب بخونم.

هشتمین تصمیم:ببخشم تا بخشیده بشم.

نهمین تصمیم:..

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 22 فروردین1385 و ساعت 22:14 |

       

 

آن روز با تو بودم

امروز بی توام

آن روز که با تو بودم

بی تو بودم

امروز که بی توام

با توام

                                          

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه 21 فروردین1385 و ساعت 0:40 |
 

 

عشق مستلزم از  دست دادن عقل است.عقلی که انسان را از خطرات  آگاه میسازد و میگوید

نرو  که راهی بس دشوار و نا رسیدنی است.

عشق گوید می دانم  درست می گو یی ،اما چه کنم  که غایت من اوست و غایت تو تندرستی است.

عقل گوید این چه  راهیست که آخرش ویرانی است. عشق گوید در راه او ویرانی خود زندگی است .

عقل گوید  جوابهایت برای من قابل درک نیست ،از همین حالا مجلس سوگواری برایت ترتیب میدهم

چون آخر کارت برایم معلوم است. عشق گوید لازمه  من شدن از بین بردن  مادیات است،هر وقت

ترازوی سنجش خود را به دور افکندی می توانی همراه من شوی. من تو را به ژرفای دریاهای عظیم،

بر  فراز قله های بلند،در قلب خورشید ،بر روی ابرهای بی کران،به جزایر اسرار آمیز،آسمان های

هفت گانه و همه چیزهایی که قدرت درک آن را نداری خواهم برد. به تو نشان میدهم  که چشم

 معشوق بسان دریاست،ابروانش بسان کمان رزم آوران،لباسش بسان دو قوس ماه ، سخنانش

بسان جزایر اسرار آمیز . تو ای عقل با من بیا  تا همه اینها را که گفتم نشانت دهم. عقل گفت

اگر این طور که تو می گویی من میشوم عشق،و دیگر عاقلانه کاری نخواهم کرد . هر دو به راه

افتادند. عشق که راه را نشان می داد  پیش می رفت و عقل  از پس او می آمد عشق از فراق

دیدار گریست. عقل گفت چرا گریه می کنی، مگر رسیدن به این همه لطف گریه دارد؟ عشق

گفت شرط اول اظهار ناتوانی است و دوباره به راه افتادند . عشق اسرار درونی را بیرون آورد تا

به معشوق بدهد عقل گفت این چه کاریست که می کنی آیا می دانی  با این کار معشوق را

مغرور می کنی؟ عشق گفت شرط دوم صداقت داشتن برای اوست و دوباره حر کت کردند این

بار عشق اضافه های خود را از خود دور  می کرد . عقل گفت بیرون نریز شاید به کارت آید ؟

عشق گفت  شرط سوم طهارت و پاکی است. باز به راه ادامه دادند. این  بار عشق تیغی را

صیقل می داد و تیز می کرد . عقل گفت این دیگر چیست و چه حکمتی دارد ؟ عشق گفت

آخرش فنا شدن به دست خود. عقل که کاسه صبرش لبریز شده بود برگشت و از آن روز تا

حال واز حال تا قیامت دشمن عشق شد.

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه 21 فروردین1385 و ساعت 0:34 |

                                

                         

                         سرمایه های یک دل

                                 حرفهاییست که برای نگفتن دارد

 

                                                                                   

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 19 فروردین1385 و ساعت 23:48 |

                        

به نام

 

               عشق که خداست

             و خداوند که عشق است

 

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 19 فروردین1385 و ساعت 23:44 |
 

 

 

                                     وبلاگم مبارکه

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 19 فروردین1385 و ساعت 0:23 |